bookmark

معنای چوبينه

چوبينه

كاروانك .
(
فرهنگ قواس
, ص60)
sourceLink

چوبينه

(صفت نسبى ، اسم مركب) از چوب.منسوب به چوب.هر چيز كه از چوب سازند.مجموع آلاتى كه از چوب كنند.|| (اسم مركب) روپاك سرخ.چوبين. چوبينك.|| كاروانك.مرغى آبى. || تازيانه.قمچى.شلاق.سوط.|| زخمه. چوبكى است كه خنياگران بدان ساز نوازند.مضراب. -چوبينهآلات؛ آنچه از چوب كنند، چون: ميز و صندلى و غيره. -چوبينهتن؛ داراى اندام چوبى.لاغر و خشك اندام.
(
لغت نامه دهخدا
, ص974)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.